تبلیغات
khoobkhabar - انگار قرار بود دور هم جمع شویم
khoobkhabar



مفیدستان:

«محمدعلی طالبی»، نویسنده و كارگردان‌ فیلم «پایان رؤیاها»، درباره‌ی فیلم تازه‌اش می‌گوید:


انگار قرار بود دور هم جمع شویم


کودک و نوجوان > فرهنگی – اجتماعی – علی مولوی:
از ۱۲سالگی تا پایان دوره‌ی نوجوانی به‌عنوان هنرجو در کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان به فراگیری سینما پرداخت و چندین فیلم هشت میلی‌متری ساخت.

همان سال‌ها در كانون پرورش فكری با چندین كارگردان همكاری كرد، از جمله در فیلم «قضیه‌ی شكل اول، شكل دوم» به‌عنوان دستیار در كنار «عباس كیارستمی» بود. می‌گوید همیشه آرزو داشته در مقام كارگردان حرفه‌ای برای كانون پرورش فكری كار كند اما فرصتش پیش نمی‌آمده. تا این‌كه این‌بار از كانون پرورش فكری به سراغش آمدند و از او خواستند اولین فیلم سینمایی دوره‌ی جدید فعالیت اداره‌ی كل امور سینمایی و تئاتر كانون پرورش فكری كودكان و نوجوانان را بسازد.

«محمدعلی طالبی» كارگردان شناخته‌شده و دوست‌داشتنی سینمای كودك و نوجوان ایران است كه فیلم‌های خاطره‌انگیز بسیاری مثل «چكمه»، «تیك‌تاك»، «كیسه‌ی برنج»، «بید و باد»، «توآزادی» و «قول» را در كارنامه‌اش دارد. او ركورددار دریافت پروانه‌ی زرین جشنواره‌ی فیلم‌های كودك و نوجوان است و جوایز بسیاری را از جشنواره‌های جهانی كسب كرده است. او این‌بار با فیلم «پایان رؤیاها»، محصول كانون پرورش فكری كودكان و نوجوانان در بخش «سینمای سعادت» یا مسابقه‌ی سینمای بین‌الملل و هم‌چنین بخش غیررقابتی «مهربان با محیط‌زیست» حضور دارد.

***

  • كنجكاوم كه بدانم پایان رؤیاها از كجا شروع شد.

آقای ارگانی خیلی علاقه داشت كه برای كانون پرورش فكری كودكان و نوجوانان فیلم بسازم. من هم به شورای بررسی آن‌ها چهار فیلم‌نامه پیشنهاد دادم. اما چون این اولین فیلم سینمایی دوره‌ی جدید اداره‌ی كل امور سینمایی كانون پرورش فكری بود، حساسیت و سخت‌گیری زیادی وجود داشت. آن‌ها می‌خواستند فیلمی كه ساخته می‌شود هم با كودكان و نوجوانان ارتباط خوبی برقرار كند و هم در خط فیلم‌های تولیدی كانون پرورش فكری در سال‌های گذشته باشد. نهایتاً فیلم‌نامه‌ی پنجم من پذیرفته شد كه پایان رؤیاها بود.

پایان رؤیاها از همان زمان نامش همین بود، اما چون در ابتدا تصمیم داشتم فیلم را برای تلویزیون بسازم، كمی تلویزیونی نوشته شده بود. برای همین در فیلم‌نامه تغییراتی ایجاد كردم تا برای سینما مناسب باشد.

  • انتخاب روستاهای مازندران دلیل خاصی داشت؟

بله. پایان رؤیاها در ادامه‌ی فیلم‌های قبلی‌ام «بید و باد»، «باد و مه» و «قول» قرار دارد كه داستان همه‌ی آن‌ها در شهرهای استان‌های شمالی كشور می‌گذرد. البته در ابتدا تصمیم داشتم فیلم را در تالش بسازم، اما وقتی به اطراف شیرگاه و سوادكوه در مازندران رفتم فضاهای آن‌جا را مناسب‌تر دانستم. چون در فیلم پایان رؤیاها فضاسازی و رنگ نقش بسیار مهمی دارد.

  • احساس كردم مازندران را خیلی خوب می‌شناسید. چون به اسم‌ها و فامیلی‌ها و ویژگی‌های مازندران دقت زیادی شده بود.

من در شمال زیاد فیلم كار كرده‌ام، اما عموماً در گیلان. وقتی برای پایان رؤیاها به سمت مازندران آمدم اصلاً فكر نمی‌كردم مازندران مناظری به این زیبایی داشته باشد. جدا از زیبایی، روستاهای بكری هم دارد. از طرفی من عموماً در هر منطقه‌ای كه فیلم می‌سازم تلاش می‌كنم خودم را با منطقه هماهنگ می‌كنم. حتی جالب است بدانید برخی از بازیگران مازندرانی نبودند، اما با لهجه‌ تلاش كردند خودشان را به مازندرانی‌ها نزدیك كردند.

  • چكمه‌های رنگی بچه‌ها برای من مثل امضای شما بود. انگار كه چكمه‌ها را از فیلم‌های «چكمه» و «كیسه‌ی برنج» به پایان رؤیاها آورده‌اید.

بله، دقیقاً. من از این بازی‌ها در فیلم‌هایم زیاد انجام می‌دهم. گاهی یك شخصیت را از فیلم «تیك‌تاك» بیرون می‌آورم و در فیلم «توآزادی» می‌گذارم. یا مثلاً شخصیت زنی كه در چكمه بازی می‌كرد، در كیسه‌ی برنج هم بازی می‌كند. همیشه می‌توانید ردپایی از فیلم‌های گذشته‌ام را در فیلم‌های جدیدم ببینید. این‌جا هم نمایی كه باران می‌آید و چكمه‌ای كه باقی می‌ماند مثل پوستری بود كه از فیلم چكمه در فیلمم گذاشتم.

  • درباره‌ی شخصیت «محمودخان» هم حس می‌كردم خیلی به خودتان نزدیك است. جدا از ویژگی‌هایش، وقتی خاطره‌ی تلخ از دست‌دادن پسرش «آرش» را در تصادف تعریف می‌كند، انگار خود شما آن‌جا نشسته‌اید و این خاطره‌ی تلخ را تعریف می‌كنید.

بله، اصلاً قرار بود آن نقش را خودم بازی كنم. حتی تست‌گریم هم شد و همه‌ی كارها را كردم. وقتی كه آمدم جلوی دوربین همه‌ی بچه‌ها هم می‌گفتند خوب است، اما احساس كردم اگر بیایم جلوی دوربین نمی‌توانم خوب صحنه‌ها را ببینم. اما وقتی آقایی گرگانی را پیدا كردم، دیدم هم خیلی به نقش نزدیك است و هم از جنس همان‌جاست. احساس كردم اگر خودم بیایم و بازی كنم به فیلم تحمیل می‌شوم.

من حدود یك‌سال پس از اتفاقی كه برای پسرم افتاد این فیلم را شروع كردم و شرایط روحی بدی داشتم. اما هم من و هم همسرم فكر می‌كردیم چاره‌ای نداریم. تنها راه درمان ما این است كه كار كنیم. در این زمینه كانون پرورش فكری هم واقعاً به ما كمك كرد كه بیاییم و این فیلم را كار كنیم.

  • صحنه‌های حضور اسب‌ها هم برایم خیلی جذاب بود. حتماً بازی‌گرفتن از «مادیان» و «تیزپا» در آن صحنه‌ی زمین‌خوردن مادیون یا فرار تیزپا خیلی سخت بوده.

پیش از این در تله‌فیلم «علفزار» تجربه‌ای این‌چنینی داشتم كه در آن فیلم حیوانات زیادی بازی می‌كردند. اما این‌جا كار متفاوت بود. ما حدود پنج اسب سر صحنه داشتیم كه بعضی‌هایشان بدل بودند. با توجه به این‌كه سینمای ما امكانات اندكی در این زمینه دارد، حمل و نقل و نگه‌داری و بازی‌گرفتن از آن‌ها كار بسیار دشواری است. جدای از این، اسب‌ها و خصوصاً كره‌اسب‌ها حیوان‌های باهوش و بازیگوشی هستند. درباره‌ی صحنه‌ی زمین‌خوردن مادیان كه اشاره كردید شاید نزدیك به هشتاد برداشت گرفتیم تا عاقبت موفق شدیم. مادیون باهوش بود و فهمیده بود ما چه كلكی می‌خواهیم بزنیم و زمین نمی‌خورد.

  • درباره‌ی فرار تیزپا كه حتماً سخت‌تر هم بوده. چون در حال دویدن در نمای باز است و اگر مسیرش را عوض كند همه‌چیز به هم می‌ریزد.

بله، اگر دقت كرده باشید در هنگام فرار یك جفتك پیش‌بینی‌نشده و شانسی هم می‌زند كه البته خیلی معنی دارد. انگار دارد به دنیای آدم‌ها پشت‌پا می‌زند.

  • تصویرگری‌های خانم «میترا عبداللهی» هم در تیتراژ ابتدایی خیلی زیبا و تأثیرگذار بودند.

راستش برای این فیلم از ابتدا نسبت به فیلم‌های دیگرم خیلی به جزییاتی كه مخاطب كودك و نوجوان و خانواده‌هایشان لذت ببرند فكر كرده‌ام. به این معنی كه خانواده‌ها می‌توانند به راحتی با بچه‌هایشان بروند و فیلم را تماشا كنند و آن‌ها هم به اندازه‌ی بچه‌ها لذت ببرند. درواقع سعی كردیم مثل فیلم «هوگو» كه از جنس فیلم‌های شیرین، سنگین و خانوادگی مرسوم در آمریكاست، فیلمی بسازیم كه همه‌ی خانواده بتوانند آن را تماشا كنند.

  • عموماً به‌جز فیلم‌های «خط پایان» و «دیوار»، فیلم‌هایتان را با بازیگران غیرحرفه‌ای كار كردید و به نظر می‌رسد علاقه‌ی خاصی به كاركردن با آن‌ها دارید.

بله، كاملاً. عموماً بازیگران حرفه‌ای، هم از نظر هزینه برای فیلم‌های كم‌خرجی مثل فیلم‌های من مناسبت نیستند و هم می‌آیند و در كار فیلم مداخله می‌كنند. البته بعضی بازیگران خیلی خوب هم داریم، اما به‌طور كلی كار با بازیگران غیرحرفه‌ای را بیش‌تر دوست دارم.

  • بازیگر نقش «آرش»‌ را چه‌طور انتخاب كردید؟

ما از حدود ۵۰۰ پسر تست گرفتیم. اما وقتی از او پرسیدم می‌خواهی چه‌كاره شوی برخلاف اكثر بچه‌ها گفت آتش‌نشان؛ كه البته این موضوع مربوط به مدت‌ها قبل از حادثه‌ی پلاسكو بود. وقتی با او دوست شدم متوجه شدم پدرش را در یك حادثه از دست داده است و حالی شبیه به حال خودم دارد. اصلاً عجیب است كه بدانید انگار همه‌ی كسانی كه در این فیلم دور هم جمع شدیم درد مشتركی داشتیم. حتی صاحب خانه‌ی محمودخان در فیلم هم پسر نوجوانش را از دست داده بود و اصلاً دلش نمی‌خواست به آن خانه بیاید. انگار قرار بود ما دور هم جمع شویم و با هم این فیلم را بسازیم.

  • به نظرم در گذشته كانون پرورش فكری كودكان و نوجوانان نقش جدی و انكارنشدنی در پرورش فیلم‌سازها و پیشرفت سینمای كودك و نوجوان ایران داشته است. فكر می‌كنید حالا كه دوباره این روند فیلم‌سازی در كانون شكل گرفته، نسل جدیدی از سینماگران سینمای كودك و نوجوان در راه باشند؟

صددرصد. من فكر می‌كنم استارت این مسئله با همین فیلم زده شده و این روند دوباره دارد زنده می‌شود. اگر این اتفاق بیفتد و فیلم‌های بلند باز هم ساخته شوند، نسل جدیدی همراه كانون خواهند شد.

دوچرخه

پایان رؤیاها / عكس: حبیب مجیدی



لینک منبع

بازنشر: مفیدستان


عبارات مرتبط

مطلب انگار قرار بود دور هم جمع شویم در سایت مفیدستان
برای دریافت مطالب مفید به سایت مفیدستان مراجعه فرمایید.


لینک منبع و پست :انگار قرار بود دور هم جمع شویم
http://mofidestan.ir/%d8%a7%d9%86%da%af%d8%a7%d8%b1-%d9%82%d8%b1%d8%a7%d8%b1-%d8%a8%d9%88%d8%af-%d8%af%d9%88%d8%b1-%d9%87%d9%85-%d8%ac%d9%85%d8%b9-%d8%b4%d9%88%db%8c%d9%85/

نوشته شده در تاریخ جمعه 22 اردیبهشت 1396 توسط بهترین وبلاگ Ž | نظرات()
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
درباره وبلاگ
مطالب اخیر
آرشیو مطالب
نویسندگان
پیوند ها
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :